أبو الحسن الشعراني

42

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

آب بردارد و بخار چون متراكم شود ابر باشد و باز مبدّل به باران شود و حاج ملّا هادى در منظومه گويد : رطب من الاجسام حين سخنا * بخّر و اليابس منها دخنا للزّمهريران بخار لقيا * فماطر السّحاب إن لم يقويا بالجمله ، ابر مانند همين مه است كه گاه بر زمين مىافتد و ما خود بارها در كوهستان‌ها ديده‌ايم ابر ما را فروگرفت . و چون دليل حسّى و قرائن عقلى قائم شده است بر اين‌كه باران از ابر مىريزد ، اگر لفظ سماء را در قرآن حمل بر مطلق بلندى كنيم خلاف قاعدهء زبان نكرده‌ايم . « 1 » مؤلف : راويان اخبار روايت كرده‌اند كه چون خداى تعالى ( جلّ جلاله ) خواست تا آسمان و زمين بيافريند جوهرى سبز بيافريد چند ، هفت آسمان و هفت زمين . آن‌گه به نظر هيبت بدان جوهر نگريست ، از ترس خداى تعالى گداخته شد ، آبى گشت لرزان . آن‌گه فرمان داد تا از آن آب بخارى و دودى برآمد ، از آن دود يك آسمان بيافريد چنان‌كه گفت : ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ . « 2 » آن‌گه آن يك آسمان بشكافت و هفت آسمان كرد و فرمان داد تا آن آب پاره‌اى زبد و كف برآورد به مقدار زمين مكّه . از آن كف ، زمين مكّه بيافريد . آن‌گه فرمان داد تا جملهء زمين از زير آن به درآورند . از اينجا مكّه را امّ القرى خواند كه اصل همهء زمين از اوست . آن‌گه آن يك طبقه را بشكافت و هفت طبقه كرد ستبر ، هر زمينى پانصدساله راه ، از زمينى تا به زمينى كه طبقهء ديگر است ، پانصدساله راه . آن‌گه فرشته‌اى را بفرستاد از زير عرش تا زمين را بر دوش و گردن گرفت و دست‌ها بگسترد يكى به مشرق رسيد و يكى به مغرب ، قرار قدم نداشت . و خداى تعالى از بهشت گاوى بفرستاد كه او را چهل هزار سر بود و چهل هزار دست‌وپاى ، آن فرشته بر سنام آن گاو نهاد ، قدمش نيك قرار نگرفت .

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 99 . ( 2 ) . فصّلت ( 41 ) آيهء 11 .